چرا به پیامبر (ص) سیدالمرسلین گفته شد
چرا به پیامبر (ص) سیدالمرسلین گفته شد
از بین خصایص ملکوتی و قدسی رسول الله(ص) که آن حضرت را افضل و سرآمد همه انبیاء قرار داده است، یکی از آنها «سید المرسلین» است، در اینکه چه خصوصیت ویژه‌ای در پیامبر گرامی اسلام(ص) وجود داشته که در چنین منزلت ویژه قرار گرفته است، رازهایی وجود دارد.

حجت‌السلام محمدتقی قادری -استاد حوزه و دانشگاه-  درباره سیدالمرسلین بودن رسول گرامی اسلام (ص) گفت: از بین خصایص ملکوتی و قدسی رسول الله صلی الله علیه وآله که آن حضرت را افضل و سرآمد همه انبیاء قرار داده است، یکی از آنها «سید المرسلین» است، در این که چه خصوصیت ویژه‌ای در پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وجود داشته که در چنین منزلت ویژه قرار گرفته است، در صورتی می‌توان به راز آن پی برد که چند نکته مهم عرفانی و کلامی به درستی تبیین و تحلیل شود.

نکته اول

وی افزود: ارباب معرفت و عرفان در یک تقسیم صفات حق تعالی را به دو دسته تقسیم می‌کنند: دسته اول از صفات حق تعالی(صفات جمالیه) است. مقصود از صفات جمالیه آن دسته از صفاتی است که حکایت‌گر لطف و رحمت بیکران خداست. لطف و رحمتی که بشر را به اعجاب و شگفتی وا می‌دارد چون (تواب، غفار، ستار، رزاق، رحمان، رحیم و…) بودن ذات اقدس الهی که با وجود این که می‌تواند توبه بنده سرکش را به دلیل معصیت، نپذیرد، پنهان‌کاریش را آشکار و انگشت نمایش و از روزی‌اش محروم کند؛اما با داشتن چنین حقی و قدرتی، با بنده سرکش خود مهربانانه برخورد می‌کند و خطاب به وی می‌گوید: «إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی‌ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَهٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۵۴ انعام) و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، پس بگو: سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر کرده است که هر کس از شما از روی نادانی کار بدی انجام دهد و پس از آن توبه کند و خود را اصلاح کند، پس قطعاً خداوند، آمرزنده و مهربان است».

این کارشناس مسائل دینی گفت: در آیه‌ دیگر از قرآن، خداوند می‌فرماید:«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی‌ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (۵۳)» بگو: ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همه‌ی گناهان را می‌بخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است» و همچنین می‌فرماید «هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ وَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ(۲۵سوره شوراء) و اوست که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از گناهان در می‌گذرد و هر چه را انجام می‌دهید می‌داند» بلکه معامله حق تعالی با بندگان توابش این گونه است: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً(۷۰،سوره فرقان) مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند. پس اینان کسانی هستند که خداوند بدی‌هایشان را به نیکی تبدیل می‌کند، و خداوند آمرزنده و مهربان است».

حجت‌السلام قادری ادامه داد: دسته دوم از صفات حق تعالی صفات «جلالیه» است. مقصود از صفات جلالیه آن دسته از صفاتی است که حکایت‌گر عظمت، کبریایی و بزرگی حق تعالی است، چون (منتقم، قهار، عزیز، متکبر) بودن حق تعالی که وقتی عارف و سالک الی الله حقیقت این دسته از صفات راه پیدا می‌کند می‌رود که از خشیت و خوف در برابر آن قالب تهی کند و آرام و قرار خویش را از دست بدهد، از همین رو حق تعالی خود را در سوره الرحمن این چنین توصیف می‌کند «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ (۲۶) وَ یَبْقی‌ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ (۲۷)» هرکه روی زمین است، فنا پذیرد و (تنها) ذات پروردگارت که دارای شکوه و اکرام است، باقی می‌ماند.

بیشتر بخوانید  عکس رامین رضاییان با دختر روس

نکته دوم

وی یادآور شد: اولیاء الهی و انبیاء عظام در سلوک باطنی و راهیابی به این دو دسته صفات جمالیه و جلالیه به سه دسته تقسیم می‌شوند: دسته اول از انبیاء و اولیاء الهی کسانی‌اند که با صفات جلالیه حق تعالی ارتباط برقرار می‌کنند محو و فانی در این صفات می‌شوند، همچون موسی بن عمران و شعیب پیغمبر که آن چنان حضرت شعیب فانی و محو در این صفات شده بود که در توصیف حالت عارفانه آن حضرت است از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل شده که فرمود «حضرت شعیب علیه‌السلام به عشق خدا آن قدر گریه کرد تا نابینا شد، خداوند او را بینا کرد، باز آن قدر گریست تا نابینا شد، باز خداوند او را بینا کرد، برای بار سوم نیز آن قدر به عشق الهی گریست که نابینا شد، خداوند باز او را بینا کرد، در مرتبه چهارم خداوند به او چنین وحی کرد: ای شعیب! تا کی به این حالت ادامه می‌دهی؟ اگر گریه تو از ترس آتش دوزخ است، آن را بر تو حرام کردم و اگر از شوق بهشت است، آن را برای تو مباح کردم». شعیب علیه‌السلام عرض کرد: «اِلهِی وَ سَیدِی اَنْتَ تَعْلَمُ اَنِّی ما بَکَیتُ خَوْفاً مِنْ نارِکَ وَ لا شَوْقاً اِلی جَنَّتِکَ، وَ لکِنْ عُقِدَ حُبُّکَ عَلی قَلْبِی فَلَسْتُ اَصْبِرُ اَوْ اَراکَ»؛ ای خدای من و ای آقای من! تو می‌دانی که من نه از خوف آتش دوزخ تو گریه می‌کنم، و نه به خاطر اشتیاق بهشت تو، بلکه حبّ و عشق تو در قلبم گره خورده که قرار و صبر ندارم تا تو را (با چشم دل) بنگرم و به درجه نهایی عرفان و یقین برسم و مرا به عنوان حبیب درگاهت بپذیری. (بحار، ج۱۲، ص۳۸۱)

این کارشناس مسائل مذهبی بیان کرد: دسته دوم‌ انبیاء و اولیاء الهی هستند که در سلوک باطنی و عارفانه و عاشقانه خویش با صفات(جمالیه) حق تعالی ارتباط برقرار می‌کنند، محو و فانی در این دسته از صفات می شوند همچون عیسی بین مریم(ع) که هم خود سخت دل بسته به رحمت و لطف بیکران حق تعالی بود و هم امت خویش را نیز امیدوار و دل بسته به رحمت حق تعالی کرده است.

حجت‌الاسلام قادری ابراز کرد: دسته سوم از اولیاء الهی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و نیز اهل بیت عصمت و طهارت آن حضرت که از سنخ وجود نوری پیامبر(ص) می‌باشند که همین موجب شده است هر خصوصیت قدسی که پیامبر داشته آنان نیز داشته باشند و آن اینکه دارای مقام «جمع الجمع‌اند» و به این معنا، تفاوت پیامبر گرامی اسلام(ص) واهل بیتش(ع) با همه انبیاء در این است که آنان عارفانه و عاشقانه حقیقت صفات جمال و حقیقت صفات جلال را دریافت و مشاهده می‌کردند، به عبارت دیگر از صفات جمال به جلال، و از صفات جلال به جمال می‌رسیدند.

وی در جمع بندی و نتیجه سخنان خود گفت: با توجه به این توضیحات و این که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دارای چنین مقام قدسی(جمع الجمع بین صفات جمال و جلال و نیز وجه اللهی و وجه الخلی) هستند دارای مقام و مرتبه (سید المرسلین) شدند و همه انبیاء هم فخرشان به این است که چنین (سید) و آقایی را در بین خود دارند که ازچنین منزلت و افضلیت و کمال قدسی و ملکوتی برخوردار است و به راستی باید از زبان خدایش گفت «وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا» (آیه ۱۵،سوره مریم).